تقدیم به بهترین دوستم....

برو ادامه مطلب...

برو ادامه مطلب...
...وهركسي كه در اين خشكي دوران به لبش جان نرسيده است،
به ايمان نرسيده است.
وغم عشق به پايان نرسيده است.
.....
به ادامه مطلب بروید....
سلام دوستان عزیز
امتحان ها دارن نزدیک میشن...
از همتون برای
«موفقیت تمام جوونهای ولایتی این مرزوبوم»
التماس دعا دارم...

سلمان فارسى نقل می کند که روزى به منزل حضرت زهراء سلام اللّه علیها وارد شدم ، آسیابى را جلوى آن حضرت دیدم كه دستاس آن را با حالت خستگى و ضعف گرفته است و مى چرخاند و مقدارى جو، آرد مى نمود؛ و در گوشه اى از اتاق ، حسین علیه السلام را دیدم كه از شدّت گرسنگى ناله مى كرد.
گفتم : اى دختر رسول اللّه ! چرا خود را در سختى و مشقّت قرار داده اى ، با این كه فضّه پیش خدمت شما است؟!
حضرت در جواب اظهار داشت : ....
دوست داشتم قلمم را به تو میدادم و بیداریم را به ماه!
امشب هم مثل تمام شبها به تو می اندیشم؛ به تو ای معنای من، ای مادر!
بهارها همیشگی بودند و تبسّمهای مادر، زیباترین شعر روزگار بود!
از دیروز می گویم؛ از روزهایی که نانها تازه بودند و احساسها قشنگ! غزلها پرشور و دلها مهربان!از دیروز می گویم که دستهای تو را می بوسیدم و تنها واژه آشنای اشعارم، مادر بود!
دوست داشتم قلمم را به تو میدادم و بیداریم را به ماه!
امشب هم مثل تمام شبها به تو میا ندیشم؛ به تو که مهربانترین هدیه خداوندی و دلت، ضمیر سبب ساز بهشت است!
و من بهشت را در ژرفای نگاه مهربانت، همیشه می بینم؛ مثل باران، مثل دریا، مثل آب!
با عطر عاطفه همراه می شوی و بر افق نگاهم می تابی و من، غرق در بوی سیب، تو را می خوانم؛ تو را ای تمام آرزوهای قشنگ و ساده من، مادر!...
هنوز هم دوست دارم قلمم را به تو بدهم و نگاهم را به آب!
ای تمام من! چقدر شبیه دریایی!
انگار خداوند تو را نردبان معراج قرار داد؛ نردبانی که نور عصمتش، رشک حوریان را بر می انگیزد!
نردبانی که برای پروازهای آسمانی، آغاز معرفتی پایان ناپذیر است.
مادر، آشناترین واژه «مهربانی» در عرش الهی است و نام آشنای تمام انسانها!
مادر، نامی است که میشود عمری به او پناه برد و خستگی روزانه را در سایه نگاهش به فراموشی سپرد.
مادر، تکرار آهنگین عشق و عاطفه، مهر و ایمان و... و
مادر یعنی: حیات....
.

شنیده می شود از آسمان صدایی که ... کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که ... نوشت نام تورا، نام آشنایی که ...
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت
چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژه ها کشیده تو را
گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تو را
که گِرد چادر تو آسمان طواف کند و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگی ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علی علی از آن تو باشد... ، تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی! به نان خشک علی ساختی، به نان علی
از آسمان نگاهت ستاره می خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و این بار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توایم هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم کنار حضرت معصومه در کنار توایم
فضای سینه پر از عشق بی کرانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست
سید حمید رضا برقعی
معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.
